همه جا پرت و پلائیم
امشب همین جوری الکی رفتم و اسم فامیلی مونو گوگول کردم. باورم نمیشد چقدر ماها اینور و اونور دنیا پرت و پلائیم.
شاید روزی دور نباشه که بیشتر ماها تو برونمرز پیدا بشیم تا توی وطن!
از دختر بزرگم هم حدود یک ماهه که خبر ندارم. تلفن سیارش قطع شده حتما به خاطر نپرداختن آبونمان!
کون لقش... به تخمم هم نیست...
الان میفهمم اون شب که k-dada به بالینم اومد، فکر میکنم دوازده سالم بود، شبی که از دستش دلخور شده بودم و یه گریه زورکی تظاهراتی کرده بودم ( چندتاجعبه کبریت های خالی رو، که جمع کرده بودم واسه کاردستی، با دستش له کرد وقتی دنبال کبریت برای روشن کردن سیگارش میکرد!!) منو موقتا از خونه توی شب زمستونی بیرون انداخته بود و مدتی توی ایوون واستادم و مثل بید لرزیدم تا نمیدونم مامان یا فیروز یا کی بود که دوباره منو به خونه راه داد!
هیچی، تو رخت خوابم بودم که پدرم به سر بالینم اومد و مستانه گفت که اگه دویست تا هم مثل من هلاک بشن به تخمش نخواهد بود و یه چیزای دیگه در ردیف گه بودن اخلاق من و اینا!
حالا میفهمم پدر... راست هم میگفتی!
باری الان دیره و هنوز تمام داده های گوگول رو واسه اسم فامیلیمون فرصت نکردم که تموم کنم. ولی دو چیز جالب به یادم مونده:
یکی این عکس پل معروفه پدر بزرگ پدر بزرگمون تو شهر اجدادی مونه:
و دیگری اینکه یه فامیلمون به نام مهراب مقیم هندوستان که شغل قایقرانی داشت وسط یه تیر اندازی که ربطی به تخمش هم نداشت در سال 2000 جونشو به بقیمون داد...
روحش شاد و زت همگیتون زیاد...

1 Comments:
ولي من فکر مي کنم فاميلايي که توي ايران هستن پرت و پلاتر از بيرونيان!
ما که با هيچکدومشون نه رابطه داريم نه دلمون ميخواد داشته باشيم، چون تا بحال بجز شر چيزي ازشون عايدمون نشده!
اتفاقاً مدتي بود که مي خواستم از دختر بزرگت سراغي بگيرم...
Post a Comment
<< Home